هیچ وقت نخواسته ام آنگونه که دوستت می دارم، دوستم داشته باشی.

می دانی یکی از آرزوهایم که هیچگاه جامه اجابت نمی پوشد این است که

یک دل سیر بدون نگاه های سرزنش گر تو دوستت بدارم.

دوستت بدارم بدون ترس از مؤاخذه چشمانت.

دوست داشتم کمی تنها می شدم

تا در تنهایی ام به اندازه همه نداشتن هایت از حجاب تا کنون ا دلم برایت تنگ شود.

دلم می خواهد خودم بشوم، همان خود عاشق تو .. همان خودی که

بی پروا دستهایت را بگیرد و در هر ثانیه فخر تو را به دنیا بفروشد.

سالهاست که انگشتانم روزه دار  دستهات است یا بعبارت ساده ترروزه داره دوست داشتن تو،

کاش  گفته بودی سفره افطار قلبت را کجا پنهان کرده ای.

می شنوی؟ اذان نیاز می گویم.

ببین، ادامه مسیر، پشت شیب امروز گم نشده است.

فرصتمان هرچند به اندازه تمام عمراست. ولی به اندازه یک چشم بهم زدن و  دو باره دلتنگ گفتن دوستت دارم...